بیداری تا صبح !
سلام عشق مامان !
دیروز بعد از مدتها با فرنوش رفتم و مانتو و شلوار و کفش خریدم . خلاصه ساعت 10 اومدم خونه و
امیر گفت که توی راه خوابت برده ولی یه حسی بهم میگفت که تو بیدار میشی .
خلاصه تا ما شام خوردیم دیدم یه صداهایی میاد و بعدش تو چهار دست و پا اومدی توی سالن !
بغلت کردم و کلی خوشحال شدم که تو بیدار شدی . اما خب ته دلم هم میدونستم که باید تا صبح
بیدار بمونم . و همین طور هم شد . تا خود صبح که 05:30 بود بیدار بودی تا رفتیم خونه اونها !
و ساعت 7 من اومدم سر کار و تو بیدار بودی و طبق گفته امیر تا ساعت 1 یا 2 بعد از ظهر خوابیده
بودی . و من همچنان بیدار هستم . امیدوارم برای امشب انرژی داشته باشم .
فردا نوبت دکتر داری . امیدوارم که دیگه خبری از باکتری و انتی بیوتیک نباشه ....
راستی با صاحب خونه هم صحبت کردم قرار شد امشب بگه که چقدر پول پیش رو زیاد میکنه
خدا کنه که خیلی نباشه !


بیداری تا صبح !
