رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

unforgettable moments

10 روز دیگه

1390/4/5 16:00
نویسنده : mahtala
393 بازدید
اشتراک گذاری

١٠ روز دیگه تا تولدت مونده . موشک مامان !  اگه امیر مرخصی بگیره خیلی خوب میشه . " آغوله ... چونش ... موشت ... " مامان برات بمیره دلم برات تنگ شد ... از صبح تا حالا { 03:40 } ندیدمت . ظهر رفتم خونه و آشپز خونه رو تمیز کردم خیلی کثیف شده بود . تو که باشی نمیذاری آدم کاری بکنه . همش منو صدا میزنی ... مه طلا ..مهطلا .... بیا ..بیا..

دیشب یادته ؟ با هم بازی کردیم ؟ چند تا حیوون دیگه یاد گرفتی .. خرچنگ . مانتیس . { همون حیوونی که توی تیتراژ حاج زنبور عسل ویخواست اونو بخوره !!! } ملخ و ... بعد همش صدای رعد و برق میومد و تو میترسیدی " آغوله " . بعد صدا که تموم میشد میگفتی " رفت " .بالاخره یادم نیست چه جوری و کی خوابم برد فقط میدونم که تورو روی پام گذاشتم و ....

خب دیگه من برم به کارم برسم تا ساعت 7:30 که همدیگر رو میبینیم !!!! دوست دارم فقط خیلی شیطونی !!

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

khale nish
6 تیر 90 20:59
emruz roham junam neshast ba man bazi kard. mikhasti roo pele bekhabi ama vaghti didi ketabaye nish unjast avordi dadi be man. mersi khale joonam
مهرنوش
10 تیر 90 1:05
ديگه مبداء همه ما سالروز تولد رهام هست،واسه من كه از عيد هم مهمتره. بابا اين بچه بخدا طبيعيه كجا شيطونه؟خوب بود از اين بچه هايى ميشد كه عين دانشمندا هستن به بابا ميگن پدر!؟