10 روز دیگه
١٠ روز دیگه تا تولدت مونده . موشک مامان ! اگه امیر مرخصی بگیره خیلی خوب میشه . " آغوله ... چونش ... موشت ... " مامان برات بمیره دلم برات تنگ شد ... از صبح تا حالا { 03:40 } ندیدمت . ظهر رفتم خونه و آشپز خونه رو تمیز کردم خیلی کثیف شده بود . تو که باشی نمیذاری آدم کاری بکنه . همش منو صدا میزنی ... مه طلا ..مهطلا .... بیا ..بیا.. 
دیشب یادته ؟ با هم بازی کردیم ؟ چند تا حیوون دیگه یاد گرفتی .. خرچنگ . مانتیس . { همون حیوونی که توی تیتراژ حاج زنبور عسل ویخواست اونو بخوره !!!
} ملخ و ... بعد همش صدای رعد و برق میومد و تو میترسیدی " آغوله "
. بعد صدا که تموم میشد میگفتی " رفت " .بالاخره یادم نیست چه جوری و کی خوابم برد فقط میدونم که تورو روی پام گذاشتم و ....
خب دیگه من برم به کارم برسم تا ساعت 7:30 که همدیگر رو میبینیم !!!! دوست دارم فقط خیلی شیطونی !! 



10 روز دیگه
