رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

unforgettable moments

دعوتنامه!

1390/4/28 12:46
نویسنده : mahtala
457 بازدید
اشتراک گذاری

ای خداااااا.....   { از دست من }  . دیروز هی میومدی روی سر من مینشستی و میگفتی { اسب } .بعد دیگه من خسته شدم و گفتم ای خداااااا بعد تو برگشتی و گفتی  { از دست من ! } . الهی مامان برات بمیره موشک . دیشب ساعت 1:30 خوابیدی . منو مجبور کردی برات فیلم گوریل بذارم .{ گوریل . بذار } خلاصه من داشتم از خواب میمردم با هم نشستیم فیلم دیدیم من خوابم برد بعد 1:30 بیدار شدم دیدم اومدی شیر ب ب خوردی و همون جوری روی من خوابت برده که با هم رفتیم توی اتاق خواب سر جامون خوابیدیم .

امروز مانی نی زنگ زد و رسما ازت دعوت کرد که فردا بری خونشون ! فردا تو رو میبرم اونجا . امروز هم صبح ساعت 6 بیدار شدی و من داشتم میرفتم هم نخوابیدی تازه مامان امیر زنگ زد گفت الان ساعت 12 ظهر خوابیدی . خوبه سر سنگینی خودت موندی تا مامان بهت زنگ بزنه و بگه که بری اونجا .  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مریم مامان درسا
29 تیر 90 2:58
سلام عزیزم خوبی ؟ خوش به حالت یکی دعوتت کرد ، کاشکی یکی هم منو دعوت میکرد مواظب خودت باش عزیزم بوسسس
الهام (مامان صدگل)
29 تیر 90 9:22
سلام خوبين از شما يه خواهش دارم اونم اينه پسرم توي مسابقه ني ني شگفت انگيز شركت كرده كد 32لطفا با ارسال تلگراف به مديريت ونوشتن كد به پسرم راي بدين ممنون