دعوتنامه!
ای خداااااا..... { از دست من } . دیروز هی میومدی روی سر من مینشستی و میگفتی { اسب } .بعد دیگه من خسته شدم و گفتم ای خداااااا بعد تو برگشتی و گفتی { از دست من ! } . الهی مامان برات بمیره موشک . دیشب ساعت 1:30 خوابیدی . منو مجبور کردی برات فیلم گوریل بذارم .{ گوریل . بذار } خلاصه من داشتم از خواب میمردم با هم نشستیم فیلم دیدیم من خوابم برد بعد 1:30 بیدار شدم دیدم اومدی شیر ب ب خوردی و همون جوری روی من خوابت برده که با هم رفتیم توی اتاق خواب سر جامون خوابیدیم .
امروز مانی نی زنگ زد و رسما ازت دعوت کرد که فردا بری خونشون ! فردا تو رو میبرم اونجا . امروز هم صبح ساعت 6 بیدار شدی و من داشتم میرفتم هم نخوابیدی تازه مامان امیر زنگ زد گفت الان ساعت 12 ظهر خوابیدی . خوبه سر سنگینی خودت موندی تا مامان بهت زنگ بزنه و بگه که بری اونجا .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دعوتنامه!
