رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

unforgettable moments

بابا

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم. می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏ هایی را خوردی که مال تو نبودند! ببخش اگر ناخن‏ های ضرب‏دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. آن روزها، سایه ‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ ایستادی، همه چیز را فرا م...
14 خرداد 1391

رهام و باباش !

سلام پسر گلم ! این عکس رو به مناسبت روز پدر به امیر تقدیم میکنم . دادم فرنوش بزرگ چاپ کنه بزنیم به دیوار :   ...
13 خرداد 1391

پدر

تقدیم به اولین مرد زندگیم ، پدرم ! ♥ با تو ام ای لنگر تسکین ای تکان موجهای دل ای آرامش ساحل با تو ام ای نور ای منشور ای تمام طیف آفتابی ای کبود ارغوانی با تو ام ای شور ای دلشوره شیرین با تو ام ای شادی غمگین با تو ام ای غم ای غم مبهم ای ... نمیدانم هر چه هستی باش اما کاش ... نه جز اینم آرزویی نیست : هر چه هستی باش اما .... باش ! " قیصر امین پور " ...
13 خرداد 1391

:-(

چیزی برای گفتن ندارم فقط همین جمله رو از تو مینویسم که هر وقت یادم میاد جگرم کباب میشه : " اون خانومه مهربون نیست . نمیذاره من برم پیش مادرم ! " " دیگه سر کار نرو " ...
6 خرداد 1391

دوباره مهد کودک

سلام عزیزم از دیروز تو دوباره میری مهد کودک . دیروز من باهات موندم و تو خیلی گریه کردی . امروز هم صبح با گریه رفتی تو ولی دیگه من باید طاقت بیارم . الان زنگ زدم گفتن تو گریه نمیکنی .  امیدوارم راست بگن . دوباره کار من و تو شده صبح ها بریم مهد و هم تو گریه کنی و هم من ! ازت خواهش میکنم گریه نکن . و از من متنفر نشو . باید یاد بگیری که من و تو نمی تونیم همه جا با هم باشیم . هر چند که الان با نوشتن این جمله ها خودم دارم گریه میکنم .....   این هم لباس جدیدت : ...
4 خرداد 1391

جیش از کجا میاد ؟

سلام پسر عزیزم دیروز بعد از مدتها تو یه سوال جدی دیگه از من پرسیدی . هر چند که سوالات الکی زیادی در طول روز میپرسی که جواب اکثر  اونها رو بلدی . اولین سوال جدی تو این بود که " تو چرا منو آدم کردی ؟ "  یادت ؟؟ دیشب بعد از اینکه از دستشویی اومدیم تو پرسیدی " مامان جیش از کجا میاد ؟ " الهی مامان برات بمیره . چه فکرهایی توی ذهن تو هست ؟؟ فکر کنم الان یکی از مهم ترین دغدغه های زندگی تو اینه که جیش از کجا میاد ؟ شاید هم میخوای بدونی تا اونو خنثی کنی و از دستشویی رفتن خلاص بشی !!! بهر حال من هم برات توضیح دادم : " هر وقت آب میخوری از توی دهنت میره توی شکمت و اونجا هی میچرخه و میچرخه تا ...
2 خرداد 1391

قلک

سلام پسر قشنگم امروز ظهر که اومدم خونه ، خاله ها بهت یاد داده بودن که تبریک بگی . الهی برات بمیرم که اومدی جلوی در و بهم گفتی " روزت هبارک " مامان برای جونت بمیره .. چند روز پیش برات یه قلک خریدم . این هم عکسش : همش میگی بشکنم ؟ قافل از اینکه این قلک فلزی و نمیشکنه ... قرار شد هر وقت پر شد بازش کنیم دوست دارم ..... ...
23 ارديبهشت 1391

برای مادرم

وقتی من نبودم تو خواستی برای بودنم بدترین دردها را تحمل کنی... وقتی من آمدم تو خواستی برای شاد بودنم بزرگترین زحمت ها را متحمل شوی... وقتی من هستم و من نفس می کشم تو برای لحظه لحظه ی بودنم شکر می کنی و برای لحظه های شاد نبودنم؛ نبودنم؛و غمگین بودنم هر ثانیه صد سال پیرتر می شوی... کجای دنیا می توانم کسی را پیدا کنم که چنین خالصانه مرا بخواهد و از من هیچ نخواهد؟ هر کجا را بگردم ؛ تنها تویی که دور من می گردی... بی هیچ منتی...انتظاری...پاداشی...و تویی که برازنده ی گامهای تست بهشت؛ و من چه سرافکنده ام بابت فرزندی نکردن برای تو...تو ؛ معنایافته ی واژه ی مهری... و من ...
23 ارديبهشت 1391

5شنبه و جمعه

سلام پسر خوب 5 شنبه ، از صبح با من اومدی سر کار . ساعت 6 صبح بیدار شدی و همش میگفتی بریم سر کار . اینجا یه قورباغه دیدی این هم عکسش :     دیروز هم رفتیم لاهیجان . بام سبز و اونجا چرخ و فلک سوار شدیم .   ...
16 ارديبهشت 1391