رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

unforgettable moments

جمعه مگسی !!

سلام گل گلکم ! دیروز جمعه بود و تو ساعت 10 از خواب بیدار شدی و طبق معمول به من لبخند زدی که من عاشقشم ! بعدش صبحانه خوردی و داشتیم بازی میکردیم که یک دفعه تو یه صدایی شنیدی . چی بود ؟!! بله یه مگس گنده ... خلاصه سوار من شدی و من هم با پیف پاف افتادیم دنبال مگس ... بعدش تو رو انداختم توی اتاق و در روبستم و بعدش مگس رو هی پیف پاف زدم . تا مرد .... و تو هی گریه میکردی و ترسیده بودی .... خلاصه تا آخر روز همش سراغ مگس رو میگرفتی و میگفتی : بیدار نمیشه ؟ بعدش با هم اومدیم بیرون . این هم عکس تولد خاله نوش آفرین و کامیون گنده که خاله فرنوش برات خرید : راستی یادم رفت بگم که با ات...
9 ارديبهشت 1391

تولد ایفافرین

سلام گل پسر امروز تولد نوش آفرین . و تعطیل . من و تو با هم سر کار هستیم . نمیدونم بعد از ظهر تعطیل میشیم یا نه ؟ خاله ایفافرین تولدت مبارک !   ...
6 ارديبهشت 1391

بدون پوشک

سلام عزیز دلم . دیروز شما خونه مانی نی رکورد شکستی و پوشک نپوشیدی و غروب با امیر رفتیم برات عینک خریدیم و سه عدد شورت ! خلاصه تصمیم جدی داریم تا دیگه پوشک نپوشی . حالا از رکورد  جدیدت بگم که دیشب ساعت 12 بدون پوشک خوابیدی و ساعت 3 بیدار شدی و گفتی اب میخوای . من هم از فرصت استفاده کردم و بردمت دستشویی ! دوباره خوابیدی تا الان که زنگ زدم و پرسیدم تا ساعت 11:45  دقیقه که از خواب بلند شدی ، جیش نکردی !! الهی مامان برات بمیره که دیگه بزرگ شدی .   تمام مدت عینک آفتابی رو روی چشمت گذاشته بودی توی تاریکی ! بعد توی راه گفتی بریم خونه مانی نی ، نشون بدیم  .   &nb...
24 فروردين 1391

تهیه املت

سلام در این قسمت با روش تصویری طرز تهیه املت رو آموزش میدیم : در ابتدا گوجه هارو له میکنیم : " من خودم بلدم " بعدش روی گاز تفت میدیم تا آبش بخار بشه : آخر سر هم روغن و تخم مرغ رو اضافه میکنیم : ...
24 فروردين 1391

یه نظر سنجی

سلام موش بلا چند ماه دیگه تولدت . خودت که الان نمیتونی نظر بدی . شاید هم به نظر بقیه مسخره بیاد . میگم چون تولدت توی تابستون و هوا خیلی گرم نه میتونی کت شلوار بپوشی نه میشه یه کیک سفارش داد . پارسال کلی گرفتاری کشیدم . آخه کیکت بزرگ بود توی یخچال جا نمیشد . مجبور شدم در فریزر رو باز بذارم و ..... بعدش هوا گرم اگه تعداد زیاد باشه همه کلافه میشن .... بعد ها که بری مدرسه ، چون تولدت توی تابستون و مدرسه تعطیل ، اکثر همکلاسی هات نمیان تولدت ... و یک سری مشکلات دیگه ... میگم نمیشه توی پاییز برات تولد بگیریم ؟ ! ای بابا زیاد هم مسخره نیست . خب سالگرد روزی که فهمیدم تو قرار به جمع ما اضافه بشی چطوره ؟ در و...
22 فروردين 1391

خیلی تو بامزه ای ...

سلام عسلکم دیروز تو داشتی من رو ناز می دادی به زبان خودت :  "  مه طلا جون ، خیلی تو بامزه ای .. خیلی تو عسلی ... خیلی تو شکری ......" خلاصه همینطور که من داشتم ذوق میکردم و هی نیشم باز میشد در ادامه حرفهات گفتی : " خیلی تو گور خری ..."  الهی مامان برات بمیره . من یه دفعه خشکم زد و با اخم تو رو نگاه کردم و تو خیلی سریع با دستت جلوی دهنت رو گرفتی و گفتی : " من نگفتم ! " بعدش من از خنده ترکیدم و تو هم از خنده من خندیدی ...   ...
22 فروردين 1391

13 به در

سلام  عزیزکم دیروز برای اولین بار افتخار دادیم و با مامان و بابای امیر رفتیم 13 به در . به تو که خوش گذشت ! دیگه توضیح اضافه نمیدم . فقط یه چند تا عکس برات میذارم که حوصله ات از خوندن این نوشته ها سر نره ! اول رفتیم دریا . بعد رفتیم سمت رضوان شهر . الهی برات بمیرم . سوار قایق شدیم . بعد من دستم رو میزدم به آب تو هی دستم رو میکشیدی و میگفتی نه نه ... زیاد نترسیدی ولی یه بار فقط گفتی میترسم و من رو محکم گرفته بودی .   ...
14 فروردين 1391

پارک

سلام عسلکم یکشنبه نهار مهمون داشتیم و تو بعد از ظهر خوابیدی . غروب بردیمت پارک یه کم خسته بشی . دیگه خیلی خوب میری بالای سرسره و نمیترسی . آخه یه بار که افتادی دیگه میترسیدی . خلاصه بعد از نیم ساعت ، خاله ها به پارک حمله کردن و تو رو محاصره کردن . مامان برات بمیره با این ژستت : ...
8 فروردين 1391

توت فرنگی

سلام پسر مامان مامان برات بمیره که این قدر توت فرنگی دوست داری . شنبه غروب رفتیم بیرون که یکم خرید کنیم بعد برات توت فرنگی خریدم . برای اون دل کوچیکت بمیرم که طاقت نیاوردی و همش میخواستی اونها رو بخوری . اما خب چون نشسته بود ، نمیشد . با این حال دو تا بهت دادم . بعد اومدیم خونه تو دیگه پریدی روی توت فرنگی ها . ولی با وجود اینکه خیلی دوست داری به من هم تعارف کردی : یه توت فرنگی گنده بده ، گنده : ...
8 فروردين 1391