عاشورا
باز هم سلام صبح روز عاشورا با خاله فرنوش و امیر رفتیم دریا . ! آخه مادیگه عقده ای شدیم . این اولین روز تعطیلی من و امیر بعد از مدتها بود . { جمعه ها که امیر میره سر کار } خلاصه بد نبود و خوش گذشت . این هم عکسهای اون روز : اول از همه یه تراکتور خوشکل و تمیز اونجا بود که تو رفتی بالاش و عکس گرفتیم : بعدش کنار ساحل با تراکتور خودت شن بازی کردی : بعدش کنار ساحل گوش ماهی برداشتی و دستات شنی شد . خیلی بدت میاد و همش میگی کثیف شده : مامان واسه دستات بمیره . خلاصه این بود روز عاشورا و تعطیلی ما .... ...
نویسنده :
mahtala
11:39






