رژ نزن
سلام پسرم ديشب با هم رفتيم بيرون تا من يه كفش بخرم . خلاصه رفتيم يه كاپشن و يه بافت و يه شورت ( بن تن ) و يه جوراب بلند براي تو خريدم ! البته براي خودم هم يه مانتو پاييزي خريدم . ولي خب كفش نخريدم كه از همه مهم تر بود . توي خونه رژ زدم ، لبم ترك خورده بود . به من ميگي : " مامان چرا رژ زدي ؟ " گفتم خب مگه چيه ؟ آخه من دوست ندارم ! خوشم نمياد ... خب عمه و عزيز ميزنن چي ؟ اشكال نداره ؟ خب بذار اونها زشت بشن !! .... ...
نویسنده :
mahtala
8:27
مامان نمير !
سلام عشق من ديشب يه كارتون با هم ديديم كه يه كم غم انگيز بود . مادر شخصيت اصلي كه يه دختر بود مي ميره ... بعد از كارتون من ازت پرسيدم : رهام اگه من بميرم تو چكار مي كني ؟ يك دفعه آنچنان زدي زير گريه و اومدي توي بغلم كه انگار واقعا من قرار بود بميرم . ببخشيد كه اين سوال رو ازت پرسيدم . ميدوني آخه من ديوونه هستم . خيلي از وقتها به اين مسئله فكر ميكنم ... اگه من بميرم تكليف تو چي ميشه ؟ ! ... موقع خواب تو اومدي پيشم ، بغض كردي و بهم گفتي : " مامان نمير ! " بعد يه قطره اشك آروم از گوشه چشمت اومد پايين . ديوونه شدم ...! و بغلت كردم ... ...
نویسنده :
mahtala
18:15
دلم برايت تنگ ميشود
دلم برايت تنگ ميشود براي كودكي هايت براي خنده هايت براي بوي بچگي هايت براي شيطنت هايت براي محكم بغل كردنت ! براي قهر كردن هايت دلم برايت تنگ ميشود براي دلتنگي هايت براي دوستت دارم گفتن هايت بزرگ نشو ! از من دور نشو ... دلم برايت تنگ ميشود... ...
نویسنده :
mahtala
8:44
دلم برات تنگ ميشه !
رهام قشنگم ،سلام امروز صبح زود بيدار شدي و رفتيم خونه عزيز . صبحانه نخوردي . نميدونم چرا گرسنه نبودي ... خلاصه يه كم كارتون ديديم و ساعت 7:20 ديگه من لباس پوشيدم كه بيام . تو رفتي روي مبل نشستي ديدم سرت پايين هست . بهت گفتم رهام جون كار نداري ؟ ديدم بغض كردي . گفتم چي شده ؟ با بغض بهم گفتي : " دلم برات تنگ ميشه " و زدي زير گريه . الهي من براي دلت بميرم . ...
نویسنده :
mahtala
8:32
عكسهاي رامسر
رهام عزيزم سلام امروز ميخوام برات عكسهات رو بذارم . عكسهاي رامسر . عاشقتم مادر ! واسه روزها و ساعتهاي بيحوصله گيم من رو ببخش .... اين عكس رو خودت از جاده ميخواستي بگيري : اينجا طبق معمول امير اشك تو رو در اورد : ( نميذاشت توي چاله رو نگاه كني ) ...
نویسنده :
mahtala
13:35
لباسهاي جديد
سلام عشق من ديروز اولين جلسه ترم 2 انگليسي رو ،رفتي و به من ميگي ديگه منو نفرست كلاس زبان . ميگم چرا ؟ آخه اين نياسا خيلي حرف ميزنه . همش توي كلاس حرف ميزنه اعصاب منو خورد كرده ! مامان براي اعصابت بميره ... هفته گذشته برات يه سري لباس گرفتم . پيراهن مردونه و پوليور و شلوار و كاپشن . همه با هم شد 400 هزار تومن ! شايد الان كه داري اين نوشته ها رو ميخوني نميدونم چه سالي هست ولي حتما ميگي چقدر اون موقع ارزوني بود ! ولي باور كن كه خيلي گرون هست ! آخه يه شلوار 100 تومن ؟ بهر حال من با عشق اينها رو خريدم و خيلي خوشحالم . هر چند كه برابر 1 ماه حقوقم باشه .... حالا با خاله فرنوش هماهنگ مي...
نویسنده :
mahtala
13:34
اولين نوشته
رهام عزيزم سلام ديروز جمعه بود و من از صبح كمر درد بدي داشتم . الهي برات بميرم كه كمرم رو برام ماليدي . بعدش بهم ميگفتي حالا كمرت خوب شد ؟ من هم ميگفتم آره . بعدش تو گفتي خب حالا بغلم كن ! اگه دلت هم درد گرفت بگو برات بمالم خوب بشه ... ديروز امير برات كارتون نميذاشت بعدش تو بهش گفتي : " امير من چكار كنم تو منو دوست داشته باشي ؟ " مامان براي اون حرف زدنت بميره ... . اين هم عكس اولين نوشته تو هست . ...
اولين ها !
روزی که فهمیدم تو هستی ۱۲/۰۹/۸۷ اولین باری که صدای قلبتو شنیدم ۲۹/۱۰/۸۷ روزی که فهمیدم تو پسر هستی ۰۹/۱۱/۸۷ اولین باری که توی زندگیت حرکت کردی ( لگد زدی )۱۲/۱۲/۸۷ روزی که به دنیا اومدی !۱۵/۰۴/۸۸ اولین باری که غلت زدی ۱۲/۰۷/۸۸ اولین باری که سینه خیز رفتی ۲۵/۰۹/۸۸ اولین باری که چها دست و پا رفتی ۲۹/۱۰/۸۸ روزی که اولین دندونت رو دیدم !۰۷/۱۲/۸۸ روزی که دست زدن رو یاد گرفتی ۲۹/۰۲/۸۹ اولین باری که به تنهایی روی پاهات ایستادی ۲۷/۰۳/۸۹ اولین باری که خودت به تنهایی قدم برداشتی ۱۹/۰۵/۸۹ اولين امتحان دوران تحصيل (امتحان انگليسي ) 26/05/92 ...
نویسنده :
mahtala
18:38
ماه مهر
رهام عزيزم سلام اين چند مدت چون پول تهيه cd blog رو نداده بودم ، به نوشته هاي وبلاگم اضافه نكردم تا باطل نشه ، بگذريم . حدود سه هفته پيش بود كه رفتيم رامسر ،تله كابين . بعدش هم شهر بازي . كلي هم عكس گرفتيم كه بعدا برات ميذارم . خيلي خوب بود . امتحان كلاس انگليسي رو خوب دادي و 100 شدي . البته فكر كنم به همه 100 داده بود ولي من مطمئن هستم كه تو ديگه 90 رو خودت گرفتي ! بهر حال اولين كارنامه ات رو هم گرفتي ! براي ترم جديد هم ثبت نام كرديم .... يه روز هم رفتيم با فيروزه و پارسا و خاله ها ، ماسال ، شب اونجا مونديم كه اصلا خوب نبود و بهتره بگم افتضاح بو...
نویسنده :
mahtala
8:30


