رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

unforgettable moments

امروز صبح !

سلام عشق مادر امروز صبح ساعت 6 كه رفتيم خونه ماني ني ، توي خواب هي غلت ميزدي اومدم ملافه تو رو بندازم روت يك دفعه محكم زدي توي صورتم ! ( توي خواب ها ) تا اومدم بجنبم يكي ديگه هم زدي !!!  بعدش مبگفتي عنكبوت !! فكر كنم داشتي توي خوابت عنكبوت روميكشتي، منو به جاش كتك زدي! بعد يه كم خنديدي و چند دقيقه بعد بلند داد زدي : ( كوفت زهر مار ! )   ...
15 مرداد 1392

سرما

سلام عشق من الان يك هفته است كه هوا سرد شده و همش بارون مياد . يه جوري كه اصلا يادم رفته تابستونه !   چند روزه كه سرفه ميزني . دوبار ه هوا سرد شد و داري سرما ميخوري ... امروز برم برات جوشونده بخرم . ديشب كلي برات نقاشي كشيدم و تو هم يه نقاشي ب رام كشيدي . اگه شد عكسش رو برات ميذارم . يه دايره سياه كه گفتي چاله هست . يه كم رنگ ابي كه آب توي چاله بود . يه كم رنگ سبز كه گفتي سوسمار توي چاله هست من بهت گفتم چرا سوسمار معلوم نيست . بهم ميگي آخه سوسمار اون زير هست ديگه ديده نميشه بعد ورق زدي پشت صفحه رو نشون دادي ميگي اينجاست ! توي چاله ... مامان برات بميره ...
10 مرداد 1392

آخرين اخبار

سلام عشق مادر ! اين چند وقت كلي درگير بودم و بالاخره سرنوشت من رو كشوند به اينجا ( پيش همكارهاي سابقم ) خب الان كه فكر ميكنم ، خوشحالم و احساس خوبي دارم . خب اولين خبر اينه كه من خاله شدم !  كيان كوچولو دنيا اومد . واي كه چقدر اون روز من استرس  داشتم . خب در اولين فرصت عكس كوچولوي چشم آبي رو ميذارم . دومين خبر اينه كه امروز يه ني ني ديگه به دنيا مياد . شايد هم به دنيا اومده باشه تا حالا . اسمش آرميتيس يا  اِميتيس . ولي از من دوره و حالا اميدوارم بتونم قبل از عروسيش ببينمش !!!! خب رهام جون خبر جديد از تو اين كه دست از سر اسپايدر و سوپر من برداشتي و تارزان شدي ! خيلي كم خرج و راحت . با يك شور...
7 مرداد 1392

کلاس انگلیسی

سلام عشق من دیروز اولین جلسه کلاس انگلیسی تو بود . خیلی خوب و راحت رفتی و شیطونی نکردی و گریه هم نکردی از کلاس که اومدی بیرون بهت میگم چی یاد گرفتی بهم بگو . میگی الان وقتش نیست ! بریم خونه بعد ... خونه ازت پرسیدم . میگی :  one  two  three  four ...
30 تير 1392

من خواب دیدم !

سلام عشق همیشگی من دیروز خونه مامان اینهای امیر بودی . از صبح ساعت 5 بیدار شدی و من دیگه ساعت 7:30 رفتم . ساعت حدودا 10 بود که مامان امیر  زنگ زد و تو همش داشتی گریه میکردی و هرچی من باهات حرف زدم اروم نشدی ! الهی من برات بمیرم . همش میگفتی مامان بیا .... غروب که اومدم خونه بغلت کردم و ازت پرسیدم چرا گریه میکردی ؟ بهم گفتی : " من خواب دیدم ! " خوشگل مادر چه خوابی دیدی ؟   " من رفتم بالای یه پل که صورتی بود ! بعدش تو رفتی ! من  همش گریه میکردم میگفتم  مامان ! مامان نرو .....  "   الهی من برای خوابت بمیرم خیلی غم انگیز  بود حق داشتی گریه کنی ......
13 تير 1392

آخرین پست در 1990

سلام عشق من امروز اول تیر 1392 . شاید این آخرین پستی باشه که از نمایندگی 1990 که ٧سال توش کار کردم یا بهتر بگم زندگی کردم برات مینویسم . چند رو زدیگه تولدت . اما اوضاع من خیلی بهم ریخته و فکرم خیلی مشغول . البته برات تولد میگیرم ولی فکر نکنم مثل پارسال بشه .
2 تير 1392

دو راهی !

سلام پسر قشنگم ! مامان این روزها سردرگم ... نمیدونم چکار کنم . اینجا سر کار توی یه دوراهی گیر کردم . البته میدونم که باید کدوم راه رو انتخاب کنم ولی انجامش برام سخت . الان که تو متوجه نمیشی و شاید اگه من راه غلط رو انتخاب کنم توی آینده تو تاثیر داشته باشه . از نظر مالی میگم . برام سخت از جایی که 7 سال دارم  توش کار میکنم برم ، ولی مجبورم . خدا کنه که راهم رو درست انتخاب کرده باشم ...   ...
23 خرداد 1392

منو با خاطراتم تنها بذار !

سلام ناز گل ! دیروز به من گفتی " منو با خاطراتم تنها بذار ! " خب حوصله ندارم که عکس خودم رو با شاخ های روش اینجا بذارم آخه این حرفها رو کجا یاد گرفتی ؟ بهم میگی از توی کارتون ! یا میگی :" مامان دستت درد نکنه که منو میبری باشگاه "   ...
31 ارديبهشت 1392

ژیمناستیک

سلام عشق مامان با امروز یک هفته است که میری کلاس ژیمناستیک ! روز اول که گریه کردی و من باهات داخل موندم . روز دوم تنها رفتی با گریه و به گفته خودت توی باشگاه خوابیدی ! اما روز سوم یعنی پنجشنبه قبل ا زکلاس رفتیم برات لباس ژیمناستیک خریدم و رفتیم داخل اول گریه کردی که نمیپوشم ولی بعدش خیلی خوشت اومد . خلاصه من اومدم بیرون منتظرت موندم . کلاس که تموم شد امیر رفت تو دنبالت وقتی اومدی بیرون بلند داد زدی : " مه طلا من ورزش کردم . اصلا هم گریه نکردم ! " الهی من برات بمیرم من که خیلی ذوق کردم تا امروز که همش لباست رو پوشیدی و به زور در میارم . امروز ازت عکس میگیرم و برات میذارم .... ...
15 ارديبهشت 1392