رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

unforgettable moments

گذشته

1390/1/8 21:46
نویسنده : mahtala
415 بازدید
اشتراک گذاری

دلم میخواد از گذشته بنویسم . از اون روزهایی که تو هنوز دنیا نیومده بودی . از توی دفتر خاطراتم

حتما فردا میارم و اینجا یادداشت میکنم . اون روزها روزهای خوبی بود . مخصوصا روزهایی که برای کلاس تندر ۹۰ میرفتم تهران . دیگه مثل الان نبود که غصه دوری از تورو داشته باشم . هرجا که میرفتم تو هم همراهم بودی . توی سختی ها و خوشی ها . ولی الآن خیلی بده که من در روز ۱۰ ساعت تو رو نمیبینم . یه لحظه خیلی دلم گرفت . ایکاش این روزها و سالهایی که تو دوست داری من پیشت باشم میتونستم کنارت باشم . چون تاچند سال دیگه که تو بزرگ بشی نمیدونم همین قدر که الآن منو دوست داری ، باز هم دوستم داری یا نه .

دنیای خیلی بدی داریم . همیشه همه چیز برعکس اون چیزیه که تو میخوای .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مهرنوش
18 فروردین 90 0:48
شايد اگه همش پيشش بودى اصلا اين وبلاگ و خيلى چيزاى ديگه شكل نمىگرفت! مطمئنم كه وقتى بزرگ بشه ميفهمه چقدر دوسش دارى.دنياى بدى نداريم تو همين دنيا رهام جونو هديه گرفتى ها !