رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

unforgettable moments

مهد کودک

1390/1/9 9:15
نویسنده : mahtala
417 بازدید
اشتراک گذاری

الهی برات بمیرم که امروز صبح بیدار شدی و هی منو منت میکردی که مهد کودک نریم . niniweblog.com

(مهطلا....جونم ...بله.....نه .....بیرون.....بیرون ....)niniweblog.com

من هی بهت میگفتم که مامان زود میاد دنبالت باشه ؟ ( باشه....) niniweblog.com

بعد که رسیدیم با گریه رفتی توی بغل خاله مهد کودکت ! من پشت در بودم و صدات رو میشنیدم که با گریه میگفتی ( خاله....لالا.....لالا....منصور ..منصور ) که احتمالا اونها نمیدونستن که منصور کیه ؟؟؟!!!

niniweblog.com

خلاصه ساکت شدی و من هم در حال گریه اومدم بیرون . مامان جون باور کن که دلم نمیخواد تورو اونجا یا هر جای دیگه ای تنها بذارم ولی چاره ای نیست . امیدوارم بزرگ که شدی بفهمی !!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)