رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

unforgettable moments

اتل متل ...

سلام این روزها برام اتل متل میخونی : اتل متل ، توتوله گاو حسن چه جوره ؟ بقیه اش رو بلد نیستی من باهات میخونم : نه شیر داره ........  تو میگی : نه ستون ! گاوش رو بردن ...... تو میگی : هندستون یک زن ....... تو میگی : نمیدونم ! اسمش رو بذار ............ تو میگی : زمستون ! خلاصه همه رو غلط و غلوط میخونی ...   ...
4 تير 1391

نی نی جدید !

سلام به پسر خوب مامان . دیروز فهمیدیم که یه نی نی جدید تو راه !!!!  نه بابا ، برای خودم نه برای یکی از همکار ها !  هه هه هه ! همه تعجب کردین ؟ آره آخه تو اولین بچه نمایندگی هستی و حالا این یکی میشه دومین ! یک ماه و نیم . خدا کنه که سالم باشه و همه چی به خوبی و خوشی بگذره .... فعلا دیگه وقت ندارم . تا بعد .... ...
1 تير 1391

خورشید

خورشید داشت غروب میکرد یه گوله نارنجی که ته آسمون آروم آروم پایین میرفت پشت ساختمون های بلند رهام جونم تو یه دفعه پرسیدی :" خورشید از چی میترسه ؟ " تا حالا به این فکر نکرده بودم که خورشید از چیزی میترسه . گفتم " از هیچی نمیترسه مامان جون " تو گفتی :" از چی میترسه داره قایم میشه ؟ " موندم ، گفتم " خورشید از شب میترسه ! " گفتی " از شب ؟ " هنوز دارم به این مسئله فکر میکنم .... راستی خورشید از چی میترسه ؟ ...     ...
15 خرداد 1391

بابا

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم. می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏ هایی را خوردی که مال تو نبودند! ببخش اگر ناخن‏ های ضرب‏دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. آن روزها، سایه ‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ ایستادی، همه چیز را فرا م...
14 خرداد 1391

رهام و باباش !

سلام پسر گلم ! این عکس رو به مناسبت روز پدر به امیر تقدیم میکنم . دادم فرنوش بزرگ چاپ کنه بزنیم به دیوار :   ...
13 خرداد 1391

پدر

تقدیم به اولین مرد زندگیم ، پدرم ! ♥ با تو ام ای لنگر تسکین ای تکان موجهای دل ای آرامش ساحل با تو ام ای نور ای منشور ای تمام طیف آفتابی ای کبود ارغوانی با تو ام ای شور ای دلشوره شیرین با تو ام ای شادی غمگین با تو ام ای غم ای غم مبهم ای ... نمیدانم هر چه هستی باش اما کاش ... نه جز اینم آرزویی نیست : هر چه هستی باش اما .... باش ! " قیصر امین پور " ...
13 خرداد 1391