تی ترسم !!
مهطلا..مه طلا ...م ه ط ل ا .. مه طلا .. مهطلاااااااااا.... بیا .... تی ترسم { می ترسم }
موشک مامان . دیروز میرفتی توی تراس و من توی آشپزخونه بودم هی داد میزدی و جمله های بالا رو میگفتی . بعد میرفتی در رو باز کنی و میگفتی خونه مانی نی . خلاصه دیروز خیلی خوب بود و کلی خوش گذشت . با اینکه جایی هم نرفتیم ولی وقتی صبح از خواب بلند میشم و تو کنارم هستی و بهم لبخند میزنی انگار دنیا رو بهم دادن ! فکر کنم تو هم خوشحال میشی که بعد از یک هفته یه روز صبح با هم هستیم چون همیشه با لبخند از خواب پا میشی . 
صبحانه : کره + مربای توت فرنگی + یه کم سالاد الویه - ساعت 10:30
بعدش با هم رفتیم حموم و اب بازی کردیم 
ناهار : پلو کته + کباب تابه ای .با سماق و گوجه کبابی ! ساعت 1:30 تا 2 
خونه رو برام جارو برقی زدی
و بعد میز رو دستمال کشیدی و پنجره آشپز خونه رو هم تمیز کردی توی کوچه هم آب ریختی و بطری آب رو هم انداختی توی کوچه . دیگه کم کم خوابت گرفت و گفتی خواب ، با هم رفتیم بخوابیم و ساعت 3 خوابیدی و 3:30 هم بابا اومد و ناهار خوردیم و من هم پیشت خوابیدم تا ساعت 7:30 خوابیدی... ![]()
شام : بقیه پلو ها رو هم ساعت 8 خوردی و بعد ساعت 9 رفتیم بیرون .. خونه مانی نی / پارک . کلی از سرسره بالا رفتی و توپ بازی
و تاب بازی
و ... تا ساعت 11 . پسر خیلی خوبی بودی و شیطونی نکردی . آخ فقط موقع پایین اومدن از اون سرسره پیچی سرت خورد و یه کم گریه کردی .اما به خیری گذشت چیزی نشد . دیگه ساعت 11:30 هم بابا مرغ سوخاری و استیک گرفت و تو راه خونه خوردی
و تازه توی خونه هم یه کم دیگه سالاد الویه خوردی و.... دیگه تا ساعت 1 شب بیدار بودی . حدود 1:30بود که دیگه خوابیدی و من هم خوابیدم .
این بود برنامه یه روز جمعه که با هم بودیم . امروز صبح هم ساعت 5:30 که داشتیم میرفتیم تو بیدار شدی و تا ساعت 7:30 بیدار بودی . مامان برات بمیره که اینقدر شیطون بلایی . صبح من رو بغل کردی محکم و گفتی دوست دارم . مامان باز هم دیوونه شد از خوشحالی ......gif)
خیلی حرف زدم نه؟ خب دیگه برم دنبال کارم ...


تی ترسم !!
