رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

unforgettable moments

عمل جراحي ...

سلام عشق من ! اين روزها خيلي درگيرم . با خودم ، اينكه به خاطر لوزه سوم  بايد عمل بشي و من خيلي ميترسم . بخاطر اينكه توي اين مملكت خراب شده هيچ چيزي سر جاي خودش نيست و كسي كارش رو درست انجام نميده و ميترسم كه براي رهايي از اين تنفس با دهان و خرخر شبانه و عفونتهاي مكرر بيني و سينوس دچار گرفتاري هاي بزرگتري بشيم ... البته من هميشه ميترسم از همه چيز و متاسفانه بايد بگم  توي اين زمينه و تمام گرفتاريها تنها هستم و روي امير به عنوان هيچ چيز نه پدر و نه شوهر نميشه حساب كرد . هم براي خودم متاسفم و هم براي تو .... ...
16 مرداد 1393

منتظر...

سلام عشق من الان مامان زنگ زد و گوشي رو داد به تو ... بهم گفتي مامان برات گل كندم ! مامان گفت رفتي يه عالمه گل برام چيدي و نشستي دم در تا من بيام !‌ الهي برات بميرم . چند روز هست كه خيلي لجباز شدي و تا يه اسباب بازي ميبيني همش گريه ميكني و اون رو ميخواي بعدش هم هرچي از كلاس زبان ميپرسم كه چي ياد گرفتي ، ميگي هيچي و اصلا درس هات رو نميخوني يه مدل لباس رو ميپوشي ( شلوار بلند ) شلوارك هات رو نميپوشي و همش گريه ميكني ... من هم ديگه تصميم گرفتم يه مدت سخت گيري كنم و به گريه ها و بهانه گيري هاي تو اهميت ندم ! براي خودم هم سخت ولي فكر كنم لازم هست ، البته اگه ديگران بزارن ! ديشب رفتيم بيرون باز ...
6 مرداد 1393

دوستت دارم ها ،‌ آه ،‌چه كوتاهند ...

سلام عشق من !‌ ديروز  غروب رفتيم  كاسپين ( دريا ) . تو رفتي كه يه كم پاهات رو به آب بزني ولي خب ديگه يك دفعه پريدي توي آب و ديگه كلا خيس شدي . خيلي خوشت اومد . اگه بشه جمعه ديگه زودتر ميريم  تا بتوني حسابي آب بازي كني با مامان اينهاي امير رفته بوديم . تو كه از اب اومدي بيرون خيلي سردت شده بود و خلاصه لباست رو پوشوندم ولي پاهات شني بود و تو هم خيلي وسواس داري و هي نق ميزدي . يه كم اعصابم رو خراب كردي . امير هم كه كلا اعصابش خراب بود از كاسپين خوشش نمياد . خلاصه كلام ميخوام بگم كه امير خيلي غرغر زد و  مادرش هم ناراحت شد . دلم براش سوخت ! و براي خودم كه احتمالا چن...
4 مرداد 1393

بدون عنوان

سلام عشق من ! امروز 21  رمضان  تعطيل رسمي !  تو تعطيل هستي ولي من نه !‌  طبق معمول صبح كه داشتم ميومدم  همش بهم  ميگفتي  " چي ميشه امروز نري سر كار ؟‌ " حالا صبح بري بعدش مياي ، دوباره بايد بري سر كار ؟  نميدونم  خدا كنه حداقل بعدازظهر رو تعطيل كنه الان ديگه نميدونم چي بايد بنويسم . روزهاي من و تو به همين  " نرو سر كار  و  كي مياي خونه "‌ ختم ميشه ! ...
28 تير 1393

رونالدو!

سلام عشق من !‌ چند روز پيش رفتي و موهات رو كوتاه كردي . خيلي قيافت عوض شد !  خودت همش ميگي روناردو شدم ! ميگي من برزيل شدم !‌ حالا وقت نكردم ازت عكس بگيرم . شايد امروز بگيرم ... از اين زندگي متنفرم ... به خاطر تو تحملش ميكنم ، تنها انگيزه من براي ادامه و تنها بهانه من براي ترس ، تنها فكر من در تمام لحظه ها ...   ...
23 تير 1393

پسر يا دختر ؟!

سلام عشق من اول اينكه يه خبر بد براي خودم و يا تو دارم . اينكه شايد ديگه نتونم تو رو با خودم بيارم سر كار !‌ بگذريم ... چند روز كه ازم ميپرسي : مامان تو پسر دوست داري يا دختر ؟ !  منم ميگم : پسر . بعدش تو ميگي : منم پسرم ديگه !   نميدونم چرا اين سوال رو مي پرسي .... ...
18 تير 1393