رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

unforgettable moments

نقاشي

سلام عشق من امروز صبح كه داشتيم ميرفتيم مهد كودك از توي كيفت نقاشي ديروزت رو دادي بهم و گفتي برات يه قطار كشيدم . اون آبي رو نشونت دادم و گفتم اين چيه ؟  گفتي : دريا ! گفتم قطار داره ميره توي دريا ؟ تو گفتي نه ، داره اون وري ميره !! ... هرروز از من ميپرسي امروز چند شنبه است ؟‌  حالا ديگه ميدوني كه جمعه ها تعطيل و همش دنبال اين هستي كه برسيم به جمعه تا بتونيم با هم باشيم ...    ...
20 خرداد 1393

روزهاي سخت

سلام عشق مادر دوباره زندگي سخت شد . ساعت كاري من دوباره زياد و زيادتر شده . تا ساعت 08:30  غروب . تقريبا هر روز تو رو با خودم بعد ازظهرها ميارم سركار . ديگه واقعا خسته شدم ....
15 خرداد 1393

قهر

سلام عشق من امروز صبح رفتيم  آزمايشگاه و آزمايش خون دادي . اصلا انتظار نداشتم كه گريه نكني . حتي يه اخ هم نگفتي . يه آزمايش دادم ببينم ميزان آهن و كلسيم و ويتامين d  ، در چه حد ؟!‌ پنج شنبه زياد شيطوني كردي و حرف من رو گوش نميكردي منم دعوات كردم . بعد تو با من قهر كردي و اومدي توي كيفم و نقاشي كه براي من كشيده بودي رو مچاله كردي و پاره اش كردي ! تازه يه گل هم كه بهم داده بودي گرفتي پرپر كردي ! ... اين هم همون نقاشي مچاله شده : ...
10 خرداد 1393

نقاشي به مناسبت روز پدر

سلام عشق من فردا روز پدر هست و امروز كه اومدم توي مهدكودك دنبالت مثل اينكه يه نقاشي كشيدي براي امير ! البته ميدونم كه اون هيچ وقت ارزش اين كار تو رو نميفهمه . اصولا اون هيچي نميفهمه .... بگذريم ... اين هم نقاشي تو :                                                                     &nbs...
22 ارديبهشت 1393

مهد كودك ( خانه گلها )

سلام عشق من ديروز اولين روزي بود كه رفتي مهد كودك . روز اول خيلي خوب بود . صبحانه خوردي و خوشحال و خندون با هم رفتيم مهد . صبح بهت كره و عسل دادم . صبح برات سيب زميني پخته با تخم مرغ درست كردم با  آبليمو كه خيلي دوست داري براي ميان وعده ... خلاصه همه چيز خوب بود . و من با خيال راحت اومدم  سر كار . اما امروز كه روز دوم بود نه ! صبح به زور بلند شدي . { بذار يه كم بخوابم } خيلي اعصابم بهم ريخت ... بعدش نميدونم چرا ولي گفتي سردم ! صبحانه هم هيچي نخوردي ... برات از اون نون و پنير هاي  لوله اي كه دوست داري درست كردم . كره عسل و شير هم دادم ببري توي مهد بخوري . توي راه هم بغلت كردم . اما انگار يه بغ...
2 ارديبهشت 1393

مادر...

سلام عشق من ! امروز روز مادر هست . ظهر اومدم خونه ما ني ني . تو بهم يه شاخه گل رز دادي كه از باغچه ما ني ني كنده بودي . بهم گفتي هميشه نگهش دار ! عشق من ، ازش عكس گرفتم تا هميشه يادم بمونه اين روزها رو كه تو به يادم هستي :   تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان        براي بنفشیِ بنفشه ها دوست مي دارم تورا براي لبخند تلخ لحظه ها          پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم براي پشت کردن به آرزوهاي محال  ...
31 فروردين 1393

پسر خاله كيان ...

سلام عشق من امروز بعد از 8 ماه تازه ميخوام عكس پسر خاله كيان رو بزارم ! خيلي تنبلي كردم تا حالا ... ...
20 فروردين 1393