رهامرهام، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

unforgettable moments

نرو ....

الهی برات بمیرم که امروز صبح یه عالمه گریه کردی . دیگه حالا حرف هم میزنی بیشتر آدم کباب میشه . با اون لحن با گریه میگفتی " مهطلا کجا وری ؟ .. نرو ... " مامان جون منم خیلی گریه کردم . منم دلم نمیخواد برم ولی بعضی وقتها آدم مجبوره کارهایی رو که دوست نداره انجام بده . دوشنبه که خونه مانی نی بودی من اومدم دنبالت مامان یه عالمه غر زد . راجع به اینکه تو همش میخوای بری حیاط و باباجونی رو اذیت میکنی و .....   منم عصبانی شدم . اول چیزی نگفتم ولی وقتی اومدم پوشکت رو عوض کنم دیدم پوشکت هم تموم شده و دیگه خیلی عصبانی شدم که اون حتی نگاه نکرده که تو پوشک داری یا نه ! تو رو برداشتم و اومدم بیرون و دیگه هم تورو اونجا نمیبرم . من می...
22 تير 1390

زبان انگلیسی

سلام خوشکلم ! امروز داشتم وب یکی از نی نی ها رو میخوندم که راجع به واکسن نوشته بود یادم اومد که دیروز باید باری مراقبت میبردمت مرکز بهداشت . خب حالا باید شنبه بریم . بعدش دیدم که راجع به کلمات انگلیسی نوشته یادم اومد که بنویسم تو هم این کلمات رو به زبان انگلیسی بلدی : گربه = CAT                                           دست = HAND     ماهی =  FISH        ...
16 تير 1390

تولد خودت

بالاخره تولد خودت شد . 15 تیر تولدتٍ . ولی ما فردا یعنی 14 تیر تولد میگیریم . خدا کنه کیک تولدت خوب از آب دربیاد و من هم بتونم مرخصی بگیرم و بادکنک ها رو هم همون جوری که میخوام باد کنم و خلاصه همه چیز خوب باشه و مهم تر از همه ت و حالت خوب باشه و شیطونی نکنی و .....                                                      این هم کارت تولدت که خودم درست کردم : ...
13 تير 1390

روز تعطیل

خوشگل مامان الان اینجا روی میز من خوابیدی . حیف که دوربین ندارم ازت عکس بگیرم . آخه امروز از صبح با من اومدی سر کار . خدا کنه که تا ساعت 2 بخوابی . الان ساعت 12:30 هست . فعلا میرم تا تو خوابیدی به کارم برسم ....
9 تير 1390

21

امروز ساعت 08:45 صبح بود که اومدم به وبلاگت سر بزنم دیدم روز شمار عدد 1 سال و 11 ماه و 21 روز و 21 ساعت و 21 دقیقه و 21 ثانیه رو نشون میده ! میدونی با خودم فکر کردم یه روزی میشه که این اعداد 21 سال و 21 روز و 21ساعت و 21 دقیقه و 21 ثانیه رو نشون میدن . اون موقع دیگه شاید خودت باشی که به این وبلاگ سر میزنی شایدم سر نزنی . من اگه باشم تا اون موقع حتما به این وب سر میزنم . حدودا 19 سال دیگه ... یعنی سال 1409 !!    دلم خیلی گرفته . شاید هیچ کس توی این مجموعه مثل من نباشه ! این جوری گذر زمان رو حس نکنه . من از شبانه روز 24 ساعت ،فقط 5 ساعت با تو هستم بقیه ساعت ها رو یا سر کارم و یا شب و ما هر دومون خوابیدیم .اینجا همیشه ح...
7 تير 1390

10 روز دیگه

١٠ روز دیگه تا تولدت مونده . موشک مامان !  اگه امیر مرخصی بگیره خیلی خوب میشه . " آغوله ... چونش ... موشت ... " مامان برات بمیره دلم برات تنگ شد ... از صبح تا حالا { 03:40 } ندیدمت . ظهر رفتم خونه و آشپز خونه رو تمیز کردم خیلی کثیف شده بود . تو که باشی نمیذاری آدم کاری بکنه . هم ش منو صدا میزنی ... مه طلا ..مهطلا .... بیا ..بیا.. دیشب یادته ؟ با هم بازی کردیم ؟ چند تا حیوون دیگه یاد گرفتی .. خرچنگ . مانتیس . { همون حیوونی که توی تیتراژ حاج زنبور عسل ویخواست اونو بخوره !!! } ملخ و ... بعد همش صدای رعد و برق میومد و تو میترسیدی " آغوله " . بعد صدا که تموم میشد میگفتی " رفت " .بالاخره یادم نیست چه جوری و کی خوابم برد فق...
5 تير 1390

پول نداریم ....

سلام موشک مامان .. دیروز من ساعت 11 اومدم خونه و با هم رفتیم تا سر کوچه تا برای تو پوشک بخریم . رفتیم توی داروخونه بعد وقتی خواستیم پول بدیم تو بلند گفتی " پول نداریم " آبروی منو بردی !! تازه بعدش رفتیم تا برات بستنی بخرم داشتیم میومدیم بیرون بازم داد زدی " پول نداریم " یه جوری هم میگی خیلی بامزه میگی . باید ازت فیلم بگیرم تا یادگاری بمونه .. خلاصه دیروز خیلی شیطونی کردی واقعا اعصابم خورد شد . توی این آفتاب داغ همش میخوای بری توی حیاط بازی کنی . خیلی سیاه سوخته شدی ... بگذریم ولی دیشب موقع شام یه عالمه منو ماچ کردی و هی میگفتی دوست دارم . وای من دیوونه شدم . ای کاش فقط یه کم حرف من رو گوش میکردی . آهان یادم رفت دیروز رفتیم یه شمشیر برا...
31 خرداد 1390